Showing posts with label ام آر آی. Show all posts
Showing posts with label ام آر آی. Show all posts

Saturday, December 26, 2009

ام آر آی


ام آر آی

12 آذر 1388






خانمی 35 ساله حدود دو هفته پیش با درد در ناحیه کتف و دست و عکسی از مهره های گردن که آرتروز خفیفی نشان می داد، مراجعه کرده بود. پس از معاینه ، داروهای لازم را نوشته وبا توصیه به  انجام دادن نرمش روزانه و پرهیز از کارهای سنگین او را مرخص کردم.
امروز دوباره آمد با پافشاری زیاد بر اینکه باید حتماً برایش ام.آر.آی بنویسم. از او اصرار و از من انکار و چون دیدم از خر شیطان پیاده نمی شود، پرسیدم :" داروهای قبلی را مصرف کرده ای؟"  گفت: " تا آن ها را می خورم خوبم." گفتم:" خوب باید مدتی دارو مصرف کنی." گفت:" داروخانه میگه تو جوونی این داروها برات ضرر داره." گفتم:" حاضری فیزیوتراپی بروی؟" گفت:" با چند نفر مشورت کردم،میگن تو جوونی، فیزیوتراپی بهت فشار می آره."
با خود فکر کردم که براستی اشکال کار ما در کجاست که همه خود را در هر کاری کارشناس و صاحب نظر می دانیم و با نهایت تلاش برای حفظ خون سردی سعی کردم به او بفهمانم که اگر ترجیح میدهد داروخانه چی و همسایه ها برایش طبابت کنند، بهتر است که دیگر به همان ها مراجعه کند.
 از سر ناچاری از در دل جویی در آمد و سر درد دلش باز شد که:" مادرشوهر پیر و زمین گیری دارم که بچه هایش حاضر به نگهداری از او نیستند وهمه کارهایش به گردن من افتاده و من هم با این همه مشکلات دیگر اعصاب ندارم."
اینجا بود که حساب کار دستم آمد و فهمیدم بخش اعظم دردهای جسم و روح این زن از کجا آب می خورد.در یک کلام او می خواهد با گرفتن ام.آر.آی و داشتن مدرکی در دست، وخامت حالش را نشان داده  و عمق فاجعه را به چشم خانواده شوهر فرو کند. با هر زبان ممکن او را راضی کردم که لزوماٌ بهترین راه برای حل مشکل او گرفتن ام.آر.آی نیست و  بهتر است اول راه های کم هزینه تر را امتحان کند و  سرانجام با نسخه ای دیگر روانه خانه اش کردم.