مامان کوچولو
اردیبهشت 12 1389
چند روز پیش دو دختر کوچولوی 8 و 10 ساله، برادر کوچک تر خود را که 16
ماهه و مبتلا به برونشیت مزمن و آسم و از بیماران همیشگی ماست، به
تنهایی به مطب آورده بودند. برادر که نسبتاً درشت و برای جثه ی خواهرها
سنگین بود، از بغل یکی به آغوش دیگری می رفت. گاهی روی سر و کولشان سوار
بود و زمانی هم به طور خطرناکی سر و ته می شد و با این همه، دو دختر، با
خنده و بازی و بدون آن که خم به ابرو آورند و لبخند از چهره ها ی زیبای
کودکانه شان دور شود، پسرک را مهار می کردند.
پدر این بچه ها معتاد و تقریباً بیکاره است و مادرشان، برای درآوردن یک
روزی بخور و نمیر، در بازار روز گلپر و اسپند دستفروشی می کند. این شرایط
دشوار زندگی بار خود را خیلی زود بر شانه های کوچک بچه ها گذاشته و
دخترکان را با مسئولیتی زودرس مواجه ساخته، اما این دو خورشید خانم تابان
با خوشرویی تمام آن را تاب می آورند.
باری، وارد اتاق که شدند، گفتم:" خوب امروز دو تا مامان کوچولو داریم."
زدند زیر خنده ای یواشکی و آمیخته با خجالت . از آن پس هر حرف و حرکت من
موجبی بود برای خنده ی زیرزیرکی آن ها. تو گویی خودشان هم از نقش جدیدشان
لذت می بردند.
معاینه ی پسرک که تمام شد و داروها را که نوشتم، خواهر بزرگ تر گفت:"
پولش چقد میشه؟"
گفتم:" من که از شماها پول نمی گیرم، لازم نیست چیزی بدید." به هم نگاهی
کردند و دوباره کمی خندیدند. بعد خواهر کوچک تر گویی ناگهان چیزی بخاطر
آورده باشد دست در جیب تنگش کرد و از آن بسته ای کوچک بیرون آورد. آن را
روی میزم گذاشت و گفت:" مامانم گفته اینو بدم به شما."
یک بسته اسپند بود. آن را با روی باز و تشکر پذیرفتم و گفتم:" حالا دیگه
بی حساب شدیم." دوباره ریسه رفتند، برادر را چون جان شیرین در آغوش
گرفتند و با رضایت خاطر اتاقم را ترک کردند.
شیرینی وجود آن ها و سرزندگی و شادی ای که از سیمای درخشان این دو تراوش
می کرد، روح و جانم را درنوردید، اما این خوشی دیرپا نبود و به زودی جای
خود را به اندوهی عمیق و تلخ داد و یک علامت سواٌل بزرگ.
... چرا؟
Nilu jan salam, man khayli as khoondane dastanhaye to lezat mibaram, man ra mibareh be yek hal va havye digeh, besiar ravan minevisi. Dar moredeh , مامان کوچولو khayli dastane sibai neveshti , vaghat ghesmate akhar ra nafahmidam ke aya خوشی دیرپا نبود
ReplyDeleteya inke bood?
Dar mordeh chera ham misheh fekr kard ke nakooneh baradareh koochake etefaghi barayash oftadeh ya inke........
Miboosamet edameh bedeh be neveshtan monntaserh dastan badi hastam.
ghorboonet beram, Maryam